محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

22

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

مشتريها قرار داده بود كنجكاو شدم بفهمم اين شخص تا چه اندازه از برملا شدن اين موضوع در مركز ثقل وهابيها براى او اهميت دارد ، با چهره‌اى حق بجانب - درحالىكه مرا نمىشناخت - كتاب مزبور را بدست گرفتم و با لحنى اعتراض‌آميز پرسيدم اين كتاب را چگونه در معرض فروش گذاشته‌اى ؟ آيا نمىدانى كه ممنوع است و چنان وانمود كردم كه مىخواهم موضوع را به پليس خبر دهم او مانند كسىكه از همه‌جا بىخبر باشد گفت : مگرچه شده ؟ على كيست ؟ گفتم : چه شده ؟ على ممنوع است على ممنوع است ؟ او چون وضع را بدين منوال ديد گفت ! آرى على باطل است ، باطل ؟ ! ! ! سلام و درود خدا بر تو اى على بن ابيطالب عليهما السّلام سوگند به خدايى كه تو را گرامى داشت و مقام بزرگ و والايى به تو عطا كرد اگر تو هم دوستدار باطل بودى قطعا هر كتابى كه اسم تو روى آن بود آشكارا در مملكت سعودى در معرض فروش گذاشته مىشد بدون اينكه فروشنده يا خريدار ترس و دلهره‌اى داشته باشد هم چنان كه كتاب معاويه فرزند هند جگر « 1 » خوار با تمام آزادى خريد و فروش مىشود .

--> ( 1 ) . كشتن حمزه و مثله كردن او . كنيه حمزة بن عبد المطلب ابو عماره و ابو يعلى است . او اسد اللّه و اسد رسول اللّه و عموى پيامبر است . برده مطعم بن جبير به‌نام وحشى او را كشت . مطعم او را با قريش به جنگ فرستاد و به او گفت : سوگند به عمويم طعمية بن عدى اگر حمزه را بكشى آزادى . هند دختر عتبه نيز براى وحشى جايزه‌اى قرار داد تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم يا على يا حمزه را بكشد . وحشى گفت : در مورد محمد هيچ تدبيرى وجود ندارد زيرا يارانش گرداگرد او -